|
پـــــلــــه پـــــلــــه تا خـــــــدا روی هر پله که باشی خدا یه پله بالاتره....نه به خاطر اینکه خداست..چون دستتو بگیره...
| ||
|
*شاید همدیگر را نشناسیم،شاید هم بشناسیم.این دیگر به خودت مربوط است و شخص دیگری نمی تواند در آن دخالت ورزد
.شاید من تو را شناختم.شاید هم نه.حتی ممکن است من تو را بشناسم و تو مرا نشناسی،و یا تو مرا بشناسی و من تو را نه
.خلاصه هر چیز باشد،قبلاً همدیگر را می شناختیم یا نه ،قرار است اینجا طور دیگری با هم آشنا شویم
شاید نوشته های من را دوست نداشته باشی،در این صورت می توانم به کار ساده ای راهنماییت کنم: آنها را نخوانی.
کسی تو را مجبور نکرده بخوانیشان.من را هم مجبور به نوشتن نکرده
ولی من می نویسم.شاید هم تو بخوانی.ولی در هر حال همدیگر را خواهیم شناخت.
تو به نوشته های من عادت می کنی،من هم به نقد هایت.دق دلیت را میتوانی سر مطالبم در آوری
تا دوست داشتی خرابش کن و ایراد بگید.ناراحت نمیشوم که هیچ،خوشحال هم میشوم
البته گفتنم می توانی نوشته هایم را نخوانی.پس در این صورت هیچ وقت با هم آشنا نخواهیم شد.
خودت مختاری… موضوعات مرتبط: بی طرفااااا [ جمعه 20 آذر1388 ] [ 10:50 ] [ سيب سرخ ]
"السلام علیک یا ام ابیها" مادر نمیر!مردن برای تو زود است و یتیمی برای ما زود تر... هنوز سرهامان طاقت گرد یتیمی ندارد... بمان برای اینکه ما بی مادر نباشیم....بمان و این چشمانمان را یتیم ندیدنت مکن... خدا بکشد دشمنان تو را مادر...که رشته حیاتت را بریدند...روحم و روانم فدای محسنت و فدای آن بچه هایی که همزمان به دو مصیبت عظمی گرفتار شدند و در غمشان تنها توانستند آستین در دهان گذارند و آسمانها و زمین را با خود هم صدا کنند... غافل از آنکه پهلوی شکسته مادر خود شروع وادی مصیبت است... علی جان(ع)نمی توانم حالت را درک کنم که من همچو موری هستم و تو بر بلندای ماسوا...اما امشب آرامش ندارم و چگونه آرام بگیرم درحالیکه دیگر بضعه رسول الله(ص)از میانمان رفته است...و آخر این اسم فاطمه است که با درد همراه شده است... بانو!شاید نه ...قطعا سیلی آن روز عمر-لعنه الله علیه- جگرسوز بود...اما بانو، نکند امروز من کاری کنم که بیشتر جگر سوز باشد ... وما چه مردمانی هستیم ...تیر می زنیم و سیلی و انگاه برای سلامتی تان دعا می کنیم...!!واقعا گریه باید کرد...به حال خود و برای مهدی در غیبت... "یا مجیب المضطر،عجل لولیک الفرج" مادر محتاج کمکتانیم ...دستمان بگیر و رهایمان مکن ... خدایا ....روز قیامت مرا خجل زده فاطمه ات مکن... "السلام علیک یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا"
****** گفت : در می زنند مهمان است گفت: آیا صدای سلمان است؟ این صدا، نه صدای طوفان است مزن این خانهء مسلمان است مادرم رفت پشت در، اما گفت:آرام ما خدا داریم ما کجا کار با شما داریم و اگر روضه ای به پا داریم پدرم رفته ما عزاداریم پشت در سوخت بال و پر، اما آسمان را به ریسمان بردند آسمان را کشان کشان بردند پیش چشمان دیگران بردند مادرم داد زد بمان! بردند بازوی مادرم سپر،اما بین آن کوچه چند بار افتاد اشک از چشم روزگار افتاد پدرم در دلش شرار افتاد تا نگاهش به ذوالفقار افتاد- گفت: یک روز یک نفر اما... ***** درد نوشت:...بانو لیاقت شال عزایتان دارم؟... راستی گوش فرا ده...می شنوی؟؟؟این صدای جبرائیل است: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ ﴿١﴾ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ ﴿٢﴾ إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الأبْتَرُ ﴿٣﴾ ...وما چه خوب درک کردیم معنای کوثر را و چه خوب فهمیدیم معنای ابتر را... ***** خون نوشت: قلمم دیگر تاب نوشتن ندارد و انگشتانم توان تایپ... چه بگویم که هرچه بگویم...بازهم حکایت همچنان باقی است...
موضوعات مرتبط: دل نوشـــتهـ ها [ سه شنبه 5 اردیبهشت1391 ] [ 16:3 ] [ سيب سرخ ]
ســـــــــــــلآم ********* تقویم ها بی اعتبار شده اند همه365 برگ تقویم همه 4 فصل رنگارنگش را همه ماه ها و هفته هایش را همه سیزده روز نوروزی اش را همه بهارهایش را بارها گذرانده ایم؛ :...بهــــــــار چــــــــــــــــرا نمی آید؟...: ********* پ.ن:چیزی نمی توانم بگویم...امسال هم آمد و او نیامد...روزهم می آیند و می روند...اما یار... "اللهم عجِِّل لولیک الفرج"
موضوعات مرتبط: گــــلـــبرگـــ ایـــــام [ چهارشنبه 23 فروردین1391 ] [ 18:31 ] [ سيب سرخ ]
..::به نام پروردگار اقاقی هاااا::.. **** . دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميده که هيچ زندگي نکرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود، پريشان شد. آشفته و عصباني نزد فرشته مرگ رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت!(فرشته سکوت کرد) آسمان و زمين را به هم ريخت!(فرشته سکوت کرد) جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت!(فرشته سکوت کرد) به پرو پاي فرشته پيچيد!(فرشته سکوت کرد) کفر گفت و سجاده دور انداخت!(باز هم فرشته سکوت کرد) دلش گرفت و گريست به سجاده افتاد! اين بار فرشته سکوتش را شکست و گفت: بدان که يک روز ديگر را هم از دست دادي! تنها يک روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن! لابلاي هق هقش گفت: اما با يک روز... با يک روز چه کاري ميتوان کرد...؟ فرشته گفت: آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويي که هزار سال زيسته است و آن که امروزش را درنيابد، هزار سال هم به کارش نميآيد و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي کن! او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش ميدرخشيد. اما ميترسيد حرکت کند! ميترسيد راه برود! نکند قطرهاي از زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد، بعد با خود گفت: وقتي فردايي ندارم، نگاه داشتن اين زندگي جه فايده اي دارد؟ بگذار اين يک مشت زندگي را خرج کنم. آن وقت شروع به دويدن کرد. زندگي را به سرو رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و بوييد و چنان به وجد آمد که ديد ميتواند تا ته دنيا بدود، ميتواند پا روي خورشيد بگذارد و ميتواند... او در آن روز آسمان خراشي بنا نکرد، زميني را مالک
نشد، مقامي را به دست نياورد، اما... اما در همان يک روز روي چمنها
خوابيد، کفش دوزکي را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به
آنهايي که نميشناختنش سلام کرد و براي آنها که دوستش نداشتند از ته دل
دعا کرد. او همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد و لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد! ....او همان يک روز زندگي کرد، اما فرشتهها در تقويم خدا نوشتند: او درگذشت، کسي که هزار سال زيسته بود. **** ****
موضوعات مرتبط: گــــلـــبرگـــ ایـــــام [ یکشنبه 28 اسفند1390 ] [ 17:37 ] [ سيب سرخ ]
..... ملتهای دیگر به انتخابات ما نگاه میکنند من مطمئنم که این انتخابات براى ملتهاى دیگر هم یک نشانهاى است. براى همین هم هست که دستگاههاى خبیث استکبار، از آمریکا و انگلیس و صهیونیستها و دیگران، دارند مرتباً تلاش میکنند که این انتخابات را به یک جورى خراب کنند، مخدوش کنند. کشورهاى دیگر نگاه میکنند ببینند این پیشکسوت انتخاباتى و انقلابى – که ملت ایران است – چه کار خواهد کرد. ملت ایران در این زمینه، جزو پیشکسوتهاست. ملتهاى دیگر نگاه میکنند ببینند انتخابات در ایران به کجا خواهد رسید. استکبار دوست دارد که انتخابات در کشور ما آنچنان بشود که ملتها را مأیوس کند. "امام خــامنه ای"
*** انتخاب نوشت: ...تنها یــــــــــــــکــــــــــ روز تا انتخابات باقی مونده...فردا همه خواهند دید که ملت ایرانـــــ دوباره حماسه ای خواهد آفرید تا چون همیشه درخشان بر صفحه ی تاریخ باقی بماند .... تذکــر نوشت: هنوز چند صباحی مونده تا ما هم بتونیم در سرنوشت مملکتمون با شما شریک بشیم...پس ای همـــ وطـــن گــــــــــــــــرامی! لطفا جای مارا هم خالی کن...به یاد ماهم باش که با انتخاب شما سرنوشت یک ملت رقم می خوره....پس در انتخاب خود دقیق بــــــــــــــــــــــــــاشید..لطـــــــــــــــفا!
موضوعات مرتبط: گــــلـــبرگـــ ایـــــام، !ورود مـمنـوع! [ پنجشنبه 11 اسفند1390 ] [ 20:47 ] [ سيب سرخ ]
«این صدای تپش قلبم نیست درحسینهء دل سینه زنی ست» **** ![]() عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی... عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد... تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی... گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی ... تو کجایی... سید رضا برقعی
موضوعات مرتبط: عـهــد نابســتـه(امام زمـان)، يــا حســـــيــن [ جمعه 23 دی1390 ] [ 16:42 ] [ سيب سرخ ]
أَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَکَتْهُ مَلائِکَةُ السَّمآءِ ***
بعد از عصر عاشورا بود دستور به فرار داشتند! دخترک تنها در بین خارها گیر افتاده بود که ... که آن (شبهه) مرد به دردانه اباعبدالله الحسین علیه السلام نزدیک شد مرد !! به فرزندان خود قول هدیه ای گران بها از غنائم را را داده بود ولی گویا از غارت خیمه ها عقب مانده بود و نصیبی از غنائم نبرده بود! ناراحت بود و عصبی ! و غروب غم انگیز عاشورا ترسی عجیب به جانش انداخته بود! به دخترک مظلومه که رسید برایش هیچ مهم نبود غیر از گوشواره ی دخترک! با ضربتی هم گوشواره را ربود و هم ... گوش را درید! . . (وام گرفته از دیــــوونه غربتی)*** پ.ن: ای جوانان حیدری باید شدن
جان فدای رهبری باید شدن
دیدند دشمنان که در این خطه لاف نیست شمشیر دوستان علی در غلاف نیست در این قبیله نخل تناور همیشه هست مقداد هست مالک اشتر همیشه هست اینجا که کوفه نیست خوارج علم شوند سلمان نمرده است اباذر همیشه هست صف بسته اند این همه سردار ها به شوق یعنی برای پیشکشت سر همیشه هست روشن ترین روایت عمار می شویم در عشق سید علی همه تمار می شویم *** س.ن: 9 دی یعنی آقا جان! ما برای نائب شما کم نمی ذاریم! یعنی تا آخرش پای این نظام ایستادیم! یعنی قرار نیست کربلای 61 تکرار بشه! یعنی مسلم شما غریب نخواهد ماند! یعنی این "ما (من و تو)" هستیم که پای ولی امرمون، امام خامنه ایی ایستاده ایم! و جان حداقل هدیه ایی است که آماده کرده ایم!
موضوعات مرتبط: گــــلـــبرگـــ ایـــــام، !ورود مـمنـوع! [ جمعه 9 دی1390 ] [ 12:0 ] [ سيب سرخ ]
بسم رب الحسین ***
صحرای كربلا به وسعت تاریخ است و كار به یك « یا لتنی كنت معك » ختم نمی شود . اگر مرد میدان صداقتی ، نیك در خویش بنگر كه تو را نیز با مرگ انس اینگونه است یا خیر ...! « شهید آوینی » *** پ.ن1:السلام علیک یا خیره الله و ابن خیرته... سلام به محبین الحسین... این روزها دلم هوای کربلا را کرده... هنوز 24 روز تا پایان این حادثه عظیم مانده و زینب این روزها در چه حالی است؟؟؟...کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبووود... پ.ن2:دوستای گلم،اگه می خواهید بیشتر درباره سبکبالان دشت کربلا بدونید، اینجا کلیک کنید. پ.ن3:ادامه مطلب برای ام المصائب است...فراموش نشه..با وضو وارد مجلس خانم شین...یا علی مدد ***
موضوعات مرتبط: يــا حســـــيــن [ پنجشنبه 1 دی1390 ] [ 16:48 ] [ سيب سرخ ]
بسم رب الحسین *** از روزی که در نهر جانمان فرات سوز و علقمه عطش جاری ساخته اند،از شبی که در پیاله دلمان شربت گوارای ولایت ریخته اند،دلمان یک حسینیه پر شور است. در حسینیه دلمان، مرغهای محبت سینه می زنند و اشکهای یتیم در خرابه چشم، بی قراری می کنند. سینه ما تکیه ای قدیمی است، سیاهپوش با کتیبه های درد و داغ، که درب آن با کلید « یا حسین » باز می شود و زمین آن با اشک و مژگان، آب و جارو می شود. ما دلهای شکسته خود را وقف اباعبدالله کرده ایم و اشک خود را نذر کربلا، و این « وقفنامه » به امضای حسین رسیده است. صبحها وقتی سفره عزا گشوده می شود، دل روحمان گرسنه عاطفه و تشنه عشق می شود. ابتدا چند مشت «آب بیداری » به صورت جان می زنیم تا «خواب غفلت » را بشکنیم. زیارتنامه را که می بینیم، چشممان آب می افتد و «السلام علیک » را که می شنویم، بوی خوش کربلا به مشام دل می رسد. توده های بغض، در گلویمان متراکم می گردد و هوای دلمان ابری می شود و آسمان دیدگانمان بارانی!
سر سفره ذکر مصیبت، قندان دهانمان را پر از حبه قندهای «یا حسین
» می کنیم و نمکدان چشممان دانه دانه اشک بر صورتمان می پاشد، به دهان که
می رسد، قند و نمک در کاممان می آمیزد و این محلول شور و شیرین با درمان
عشق ماست و ما نمک گیر سفره حسین می شویم و این است که تا آخر عمر، دست و
دل از حسین بر نمی داریم.
آنگاه، جرعه جرعه زیارت عاشورا می نوشیم و سر سفره توسل، ولایت را لقمه لقمه در دهان کودکانمان می گذاریم. در این خشکسالی دل و قحطی عشق، نم نم باران اشک، غنیمتی است! خدایا! ما را به چشمه کربلا تشنه تر کن! و تو ای محرم! تو آن كیمیاى دگرگونهسازى كه مرگ حیات آفرین را - به نام «شهادت» به اكسیر عشقى كه در التهاب سر انگشت سحرآفرینت نهفته است، چو شهدى مصفا و شیرین به كام پذیرندگان مىچشانى. تو آن خشم خونین خلق خدایى كه از حنجر سرخ و پاك شهیدان برون زد. تو بغض گلوى تمام ستمدیدگانى كه در كربلا ، نیمروزى به یكباره تركید و آن خون دل و دیده روزگار كه با خنجر كینه توز ستم، بر زمین ریخت. الا اى محرم! تو به چشم و دل قهرمانان و آزاد مردان كه همواره بر ضد بیداد، قامت كشیدند و در صفحه سرخ تاریخ، زیباترین نقش جاوید را آفریدند، تو آن آشناى كهن یاد و دشمنستیزى كه همواره در یادشانى. الا اى محرم!...
جواد محدثی **** .... موضوعات مرتبط: گــــلـــبرگـــ ایـــــام، يــا حســـــيــن [ دوشنبه 7 آذر1390 ] [ 16:54 ] [ سيب سرخ ]
بسم رب الحسین سلام به همه کسانی که این وبو به قدومشون مبارک ساختند *** ای دریغا که همه مزرعه ی دلها را علف هرزه ی کین پوشانده است و همه مردم شهر بانگ برداشته اند که چرا سیمان نیست و کسی فکر نکرد که چرا ایمان نیست زمانی شده است که به غیر از انسان هیچ چیز ارزان نیست (سید مهدی شجاعی) *** پ.ن: ....شهدا شرمنده ایم...
موضوعات مرتبط: دل نوشـــتهـ ها [ پنجشنبه 3 آذر1390 ] [ 16:58 ] [ سيب سرخ ]
|
||